شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم































شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم

شهر شب را همه شب سیر و صفایی دارم

با چه کوله باری راه افتادم ، می گویید چه کوله باری نمونه اش همینه دیگه :

بین آدم های اطرافم مدتی می شود که به تنهایی قمپز  ایدئولوژی لذت بردن از مسیر را می دهم . از این حرف ها که مثلاً  لذت ببرید از مسیر ، مقصد به چه کار آید ، مقصد بهانه ایست برای طی مسیر ، مقصود واقعی مسیر است و  ... از این حرف ها ...

شما را به خدا نگویید که اعتقاد پیدا کردید به این چیزها که کمرم می شکند ، چرا ؟، خب معلومه دیگه یعنی یکی دیگر ازین اراجیف من ، فردی دیگر از جامعه انسانی را مبتلا کرده و خدا کند که او جای دیگری این گنجینه اش را باز نکرده باشد ، واگر نه شبکه هرمی می شود آن سرش ناپیدا ....!

خداوندا شبی بیشتر نمانده که به سویت به پرواز درآیم ، باورم نمی شود این همه مهربانی ات را ، مرا چه کار آید به درگاه پاکت . طاقت چه تاب شده برای دیدارت ، مسیر به چه کارآید وقتی تو انتهای این مسیری ... ببین چه کسی شرح مسیر و مقصد میکرد برای مردم ! ، من ! ، یکی نبود بگوید آخر بنده خدا تو می دانی مقصد چیست که در لذت مسیر مانده ای ...! ذره ای بچرخ دور این شمع (بلاتشبیه) ، آن وقت اگر طاقت آوردی که نسوزانی خودت را در وصال حرارتش ...

 


پس می گیرم همه اش را ، مسیر را نمی خواهم ،حالا آرزو  می کنم زمان در لحظه وصال توقف کند ، و چه قدر تلخ است وقتی می دانی فضاپیمای آرزوهایت به راه نیفتاده قرار است به گل بنشیند...

خداوندا ذره ای ببخشای از همه صفات نیکت بر این بنده سرتاپای تقصیر حقیرت...

به تاریخ ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ به قلم مرتضی _نسیم دوست () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت