کوج سوم : امید - شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم































شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم

شهر شب را همه شب سیر و صفایی دارم

حرکتی نکن که خاکروبه هایش را می خواهم جارو بکنم . می خواهم خاکسترش را خوب پاک کنم ، جوری که ذره ای جای نماند ، می دانم ؛ بله ، دفعه قبل هم همین را گفتم ولی چه کنم دیگر جاروست و خاکستر ، جارو برقی که نیست ، خب شاید جا بماند ذره ای از این خاکسترها ؛ می دانی برای تو بهتر است چه بگویم ، بگویم گریه کن ، اما نه از ناراحتی ،  فکر می کنم شاید اگر خیس شود ، خوب خوب خوب جارو شود ،  شاید دیگر بلند نشود این خاکستر ناگوارای مخروبه های کلبه دلسوخته اندیشه های من ...

به این می گویند دست گذاشتن روی زانوهایی که برای خودت است ، بعضی ها هم می گویند پشتکار ، اما من امیدشان را بیشتر دوست دارم ، چقدر بد است این عشق های یک طرفه ، آفت است ، یک طرف مغرور و هر کاری که بخواهد می کند و طرف دیگر با تمام وجود تقلا می کند که نشان دهد به او پایبند است ، درست شده حکایت من ،  من و امید را می گویم (!) چند سالی می شود که ارادتم را به او نشان دادم ولی او انگار نه انگار ...

ولی بی خیالش نمی شوم ، راستی فقط یک چیز بد ته دلم مانده ، می گویم شاید این گره کور کج و معوجی که خود بی سلیقه ام به اندیشه هایت زدم ، باز که چه عرض کنم ؛ لا اقل کمی شل تر شود ؛

یادت باشد هرچقدر هم که دلت شکست ، هرچقدر هم که کنکورت خراب شد ، هر چقدر هم که تنهایت گذاشتند ، هرچقدر هم که پل های پشت سرت خراب شد ، اصلاً هرچقدر هم که هربلایی آوره هایش را روی تو خالی کرد و مطمئن مطمئن هم بودی که دیگر توان بلند شدن نداری ، دستت را دوباره روی زانوهایت بگذار ؛ 

نه به تمنای شروعی دوباره ، نه به کوشش بازسازی خرابی ها و نه حتی برای بازگشت اراده ات ؛ دستت را باز روی زانوهای قشنگت بگذار تا باور کنی که هنوز می توانی دست های قشنگت را تا زاویه زانوهایت به حرکت در آوری و باور کنی که هنوز اندکی ویرانی مانده تا روی سرت خراب شود ... فقط همین ، هر چند واقعیتش را تو قشنگ تر از تکه پاره ی واژه های من می دانی ...

به تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ به قلم من _نسیم دوست () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت