بازای ، خریدار شکسته اش چه با انصاف است... - شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم































شهری بخوابد اگر؛ من بیدارم

شهر شب را همه شب سیر و صفایی دارم

      اینکه چقدرش حقیقی بود ، اینکه چقدر از قسمت حقیقی اش پاک بود ، اینکه ، چقدر از قسمت حقیقی پاکش با اراده محکم همراه بود ؛ و اینکه چقدر از آن قسمت حقیقی پاکش که با خواستن همراه  بود مورد قبول بارگاهش شد؛  خدای داند...

    اما به سریع الرضا بودنش سوگند که لحظه توبه اگر حس نکنی که حتی قسمتی از آن تکه حقیقی پاک همراه با اراده اش ، پذیرفته شده ؛ چه سخت می شود سرکردن سال تا پایانش آن هم به امید رمضانی دیگر...

 صد بار توبه شکستم و ببین که باز آمده ام

   و چقدر سخت است تشخیص مرز مَرکب و مقصد

  ای کاش یادم نرود که حتی اگر تکه ای هم قبول افتاد تازه کار شروع شده ، نه تمام ...

   گرچه امسال تازه فهمیدم که مسلک حیاتم همچون تصویری از حیات کسانی شده که در اندیشه هاشان وصال به معشوق مقصد و مقصود است ؛ ای کاش یادم نرود که  مرکب حرکت را با مقصدش اشتباه نگیرم.

    حالا که رمضانی دیگر در عبور است بر تخته سنگ های جدار برداشته وجودم می نویسم که حتی اگر قسمتی از توبه ام قبول بارگاهش شد ، پایان راه نیست ، آغاز سفری است شیرین در انتهای جاده ای بی انتها...

    شاید خواستن را بلد نبودم ، اگر هم می خواستم به خود نمی جنبیدم و اینک به خود آمده ام و به اشتیاق قدم در جاده ای نهادم که بی انتهاست...

به تاریخ ۱۳٩٠/٦/٦ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ به قلم من _نسیم دوست () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت